شمارهٔ ۱۶۵ - در ستایش موفق الدین عبد الغفار خاقانی
خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای نایب عیسی از دو مرجان
وی کرده ز آتش آب حیوان
ای زهر تو دستگیر تریاق
وی درد تو پایمرد درمان
از جام تو صاف نوشتر، تیغ
در دام تو صید خوارتر جان
جزع تو به غمزه برده جانها
لعل تو به بوسه داده تاوان
وصل تو به زیر پر سیمرغ
پرورده به سایهٔ سلیمان
در عین قبول تو خرد را
یک رنگ نموده کفر و ایمان
از جور تو در میان عشاق
برخاسته صورت گریبان
گر فتنه نبایدت که خیزد
طیره منشین و طره مفشان
خاقانی را به کوی عشقت
کاری است برون ز وصل و هجران
راهی است ورا به کعبهٔ مجد
بیزحمت ناقه و بیابان
ختم فضلا موفق الدین
مقصود قران و صدر اقران
عبد الغفار کآسمان را
در ساحت قدر اوست جولان
صدری که ز آفرینش او
مستوجب آفرین شد ارکان
از بخت جوان او کنم یاد
چون دستن کشم به پیر دهقان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ویژگیهای خاصی را به معشوق نسبت میدهد و از او به عنوان نایب عیسی و منبع زندگی یاد میکند. او به تأثیرات عشق اشاره میکند که میتواند هم باعث درد و هم درمان باشد. معشوق با زیبایی و جاذبهاش جانها را مجذوب میکند و در عین حال میتواند کفر و ایمان را به یک شکل درآورد. شاعر برای عشق و زیبایی معشوق ارزشی بزرگ قائل است و راهی دشوار برای رسیدن به او را توصیف میکند. در پایان، به شخصیتهای مختلف و مقامهای بالا اشاره میشود که به تأثیرات عشق و هنر ارتباط دارد. شاعر خود را در کنار معشوق میبیند و از فراز و نشیبهای عشق سخن میگوید.