نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ - در تحقیق و وعظ و ذکر صفای صبح خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آوازهٔ رحیل شنیدم به صبح‌گاه

با شبروان دواسبه دویدم به صبح‌گاه

با بختیان همت و با پختگان درد

راه هزار ساله بریدم به صبح‌گاه

رستم ز چار آخور سنگین روزگار

در هشت باغ عشق چریدم به صبح‌گاه

دیدم که گنج خانهٔ غیب است پیش روی

پشت از برای نقب خمیدم به صبح‌گاه

کردم ز سنگ ریزهٔ ره توتیای چشم

تا آنچه کس ندید بدیدم به صبح‌گاه

کشتم به باد سرد چراغ فلک چنانک

بوی چراغ کشته شنیدم به صبح‌گاه

بسیار گرد پردهٔ خاصان برآمدم

آخر درون پرده خزیدم به صبح‌گاه

هر شرب سرد کرده که دل چاشنی گرفت

با بانگ نوش نوش چشیدم به صبح‌گاه

خورشید خاک شد ز پی جرعه یافتن

آن دم که جام جام کشیدم به صبح‌گاه

زان جام جم که تا خط بغداد داشتی

بیش از هزار دجله مزیدم به صبح‌گاه

نتواند آفتاب رفو کردن آن لباس

کاندر سماع عشق دریدم به صبح‌گاه

امروز سرخ روئی من دانی از چه خاست

زان کاتش نیاز دمیدم به صبح‌گاه

خاقانی مسیح سخن را به نقد عمر

دوش از درخت باز خریدم به صبح‌گاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربه و احساس شاعر در صبحگاه می‌پردازد. شاعر با اشاراتی به رحیل و دویدن در کنار دیگران، از راهی سخت و طولانی صحبت می‌کند که با همت و اراده آن را می‌پیماید. او از عشق و خطرات زندگی، کاوش در عجایب و گنجینه‌های پنهان سخن می‌گوید و تلاش می‌کند تا از سختی‌های روزگار عبور کند. تصویرهای زنده‌ای از نور، طعم شراب و ارتباط با عشق و زیبایی در شعر دیده می‌شود. در نهایت، شاعر به تأمل بر روی زندگی و ارتباطش با شعر و کلام می‌پردازد و از تحولی که در درونش رخ داده، سخن می‌گوید. تمام این مضامین در فضایی پر از احساس و معنای عمیق بیان شده است.