شمارهٔ ۱۹۱ - مطلع دوم خاقانی
خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای تیر باران غمت، خون دل ما ریخته
نگذاشت طوفان غمت، خون دلی ناریخته
ای صد یک از عشقت خرد، جان صیدت از یک تا به صد
چشم تو در یک چشم زد، صد خون تنها ریخته
ای ریخته سیل ستم بر جان ما سر تا قدم
پس ذرهٔ ناکرده کم، ما تن زده تا ریخته
ماهی و جوزا زیورت، وز رشک زیور در برت
از غمزهٔ چون نشترت مه خون جوزا ریخته
محراب قیصر کوی تو، عید مسیحا روی تو
عود الصلیب موی تو، آب چلیپا ریخته
گیرمنهای چون آب نرم، آتش مباش از جوش گرم
آهسته باش ای آب شرم، از چشم رعنا ریخته
زلفت چو هر غوغائیی، چون زیر هر سودائیی
چشمت بهر رعنائیی، آب رخ ما ریخته
در پختن سودای تو خام است ما را رای تو
ما زر و سر در پای تو، خاقانی آسا ریخته
روز نو است و فخر دین بر آسمان مجلس نشین
ما زر چهره بر زمین، تو سیم سیما ریخته
خاقان اکبر کز فلک بانگ آمدش کالامر لک
در پای او دست ملک، روح معلا ریخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به تَوَجُه به غم و عشق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را بیان میکند. شاعر از تیر باران غم و رنجهای ناشی از عشق صحبت کرده و نشان میدهد که چقدر این احساسات دردناک هستند. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و از بیقراری و اضطرابی که به خاطر عشقش دارد، سخن میگوید. همچنان، شاعر به وضوح نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق او را مجذوب و زمینگیر کرده است. این شعر در نهایت به بیان حسرت و ارادت شاعر نسبت به معشوق و زیباییهای او میپردازد.