نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ - قصیده خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مرد آن بود که از سر دردی قدم زند

درد آن بود که بر دل مردان رقم زند

آن را مسلم است تماشا به باغ عشق

کو خیمهٔ نشاط به صحرای غم زند

وز بهر آنکه نیست شود هرچه هست اوست

ختم وجود بر سر کتم عدم زند

از دست عشق چون به سفالی شراب خورد

طعنه نخست در گهر جام جم زند

بیشی هر دو عالم بر دست چپ نهد

وانگه به دست راست بر آن بیش، کم زند

جایی که زلف جانان دعوی کند به کفر

گمره بود که در ره ایمان قدم زند

و آنجا که نور عارض او پرده برگرفت

تردامنی بود که دم از صبح‌دم زند

خاقانی این سراب که داند که مردوار

زین خاکدان به بام جهان بر علم زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عشق، درد و جستجوی حقیقت پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که مردان واقعی کسانی هستند که با وجود دردها، قدم در راه عشق می‌گذارند و در دل خود احساسات عمیق را رقم می‌زنند. عشق را به باغی تشبیه می‌کند که می‌تواند نشاط را در دل غم‌ها بپرورد. آنها که وجودی ندارند، تنها در سایه عدم استراحت می‌کنند. شاعر همچنین به شراب عشق اشاره می‌کند که می‌تواند روی دیگر عالم را به نمایش بگذارد. در انتها، تصویر جذابی از جستجوی حقیقت و ایمان در مواجهه با چالش‌ها و تناقضات، و قرار گرفتن در بالای همه چیز را ارائه می‌دهد.