نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ - قصیده خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به جوی سلامت کس آبی نبیند

رخ آرزو بی‌نقابی نبیند

نبیند دل آوخ به خواب اهل دردی

که در دیدهٔ بخت خوابی نبیند

همه نقب دل بر خراب آید آوخ

چرا گنجی اندر خرابی نبیند

اگر عالم خاک طوفان بگیرد

دل تشنه الا سرابی نبیند

کسی برنیارد سر از جیب دولت

که در گردن از زه طنابی نبیند

دل افسرده مانده است چون نفسرد دل

که از آتش لهو تابی نبیند

رطب سبز رنگ است کی سرخ گردد

که آب مه و ماه آبی نبیند

همه عالم انصاف جویند و ندهند

از این جا کس انصاف یابی نبیند

اگر سال‌ها دل در داد کوبد

بجز بانگ حلقه جوابی نبیند

چو موقوف رزق است عمر آن نکوتر

که رزق آمدن را شتابی نبیند

جهان کشت زرد وفا دارد آوخ

کز ابر کرم فتح بابی نبیند

به ترک سخن گفت خاقانی ایرا

طراز سخن را بس آبی نبیند

نگوید عزل و آفرین هم نخواند

که معشوق و مالک رقابی نبیند

لسان الطیورش فرو بست ازیرا

جهان را سلیمان جنابی نبیند

بسا آب کافسرده ماند به سایه

که بالای سر افتابی نبیند

بسا تین که ضایع شود در بساتین

کز انجیر خواران غرابی نبیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره ناامیدی و حسرت در زندگی است. شاعر اشاره می‌کند که هیچ انسانی نمی‌تواند به آرامش و خوشبختی واقعی دست یابد و همه در جستجوی گنجی هستند که در ویرانی‌ها گم شده است. او بیان می‌کند که در این دنیا، تلاش‌ و امید انسان‌ها به سرابی می‌ماند و در نهایت، انصاف و پاسخ به زحمات نخواهد بود. دنیا از وفا خالی است و بسیاری از فرصتها و نعمت‌ها مورد غفلت قرار می‌گیرند، به طوری که حقایق و زیبایی‌های زندگی کمتر دیده می‌شود. شاعر از بی‌فایده بودن برخی تلاش‌ها و بدبختی‌های انسانی سخن می‌گوید و می‌خواهد تا عمق ناامیدی و تلخی تجربه‌های آدمیان را به تصویر بکشد.