نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ - قصیده خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایام خط فتنه به فرق جهان کشید

لن‌تفلحوا به ناصیهٔ انس و جان کشید

دل‌ها به نیل رنگ‌رزان درکشید از آنک

غم داغ گازرانه بر اهل جهان کشید

بر بوی یک نفس که همه ناتوانی است

ای مه چه گویی این همه محنت توان کشید

هربار غم که در بنهٔ غیب سفته بود

دست قضا به بنگه آخر زمان کشید

آزاده غرق غصه و سفله ز موج غم

آزاد رست و رخت امان بر کران کشید

دریاست روزگار که هر گوش ماهیی

افکند بر کنار و صدف در میان کشید

بس دل که چرخ سای و ستاره فسای بود

چرخش کمین گشاد و ستاره کمان کشید

روز جهان کرا نکند دیدن ای فتی

خورشید چشم شب پره را میل از آن کشید

از پای پیل حادثه‌وار است و دست برد

هرکس که اسب عافیتی زیر ران کشید

خاقانیا نه طفلی ازین خاک توده چند

مرد آنکه خط نسخ بر این خاکدان کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف حال و روزگار انسان‌ها در ایام فتنه می‌پردازد. در این دوران، همگان به شدت تحت تأثیر غم و رنج هستند و دل‌ها به رنگ غم‌آور کشیده شده‌اند. هجومی از مشکلات و حوادث ناگوار وجود دارد که همچون دریایی عمیق، انسان‌ها را غرق در ناامیدی کرده است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و پدیده‌های آسمانی، بیان می‌کند که رخدادهای تلخ زمانه، همچون چرخش ستاره‌ها و موج‌های غم‌آور، بر سرنوشت افراد تأثیرگذار است. او به این نکته اشاره دارد که اگرچه بسیاری از افراد در این چنینی احوال رنج می‌برند، اما کسانی هستند که با هوشیاری و تلاش، از شرایط سخت رهایی می‌یابند. در نهایت، شاعر بر اهمیت انسانیت و تلاش افراد در مواجهه با دشواری‌ها تأکید می‌کند.