غزل شمارهٔ ۱۲۲ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لعلت اندر سخن شکر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
هر که با یاد تو شرنگ خورد
هم، چنان دان که نیشکر خاید
هر که او پایبست روی تو شد
پشت دست از نهیبِ سَر خاید
مرکب جان به مرغزار غمت
بدلِ سبزه عود تر خاید
بنده تا دید سیم دندانت
لب همه ز آرزوی زر خاید
عشقت آن اژدهاست در تن من
که دلم درَّد و جگر خاید
گوش کن حسب حال خاقانی
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از تأثیر عمیق آن بر روح و جان خود. او به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند که مانند ماه درخشان است و میگوید هر کس که یاد او را در دل دارد، طعم شیرینی را چشیده است. همچنین، عشق را به عنوان یک درد و التهاب در دل خود توصیف میکند که حتی با زیبایی معشوق هم، همچنان وجود دارد. شاعر در نهایت به حال خود اشاره میکند و میگوید که اگرچه با زبان خود بیشتر از حد سخن میگوید، اما واقعاً احوالش نشاندهنده عمق عشق و دردش است.