نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

عشق تو دست از میان کار برآورد

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

هر که به کوی تو نیم‌بار فرو شد

جان به تمنا هزار بار برآورد

جزع تو دل را هزار نیش فرو برد

لعل تو جان را هزار کار برآورد

طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت

گرد ز شیران مرغزار برآورد

گفتی کز انتظار کار شود راست

وای بر آن کار که‌انتظار برآورد

خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود

کار چو با من فتاد خار برآورد

آتش عشق تو در نهاد من افتاد

دود ز خاقانی آشکار برآورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان انسان است. عشق به معشوق، در شاعر آتش و فتنه می‌آفریند و او را به حالت تمنا و اشتیاق درمی‌آورد. شاعر به شدت تحت تأثیر معشوق قرار دارد و هر بار که به کوی او نزدیک می‌شود، جانش دوباره تازه می‌شود. همچنین، انتظار و آرزوی رسیدن به معشوق در او درد و رنج ایجاد می‌کند و عشقش مانند آتش در درونش شعله‌ور است، به طوری که آثار آن در آثار و کلمات وی نمایان می‌شود. در مجموع، این شعر به زیبایی حسرت و همراهی عشق را نشان می‌دهد.