نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سر زلفت چو در جولان می‌آید

به ساعت فتنه در میدان می‌آید

ز چشم کافر تو هر زمانی

هزاران رخنه در ایمان می‌آید

گل رخسار تو تا جیب بگشاد

خرد را خار در دامان می‌آید

لب لعل تو تا در خنده آید

اجل را سنگ در دندان می‌آید

ز دست ناوک اندازان چشمت

نخستین ضربتی بر جان می‌آید

در جان می‌زند هجر تو دیری‌ست

که بانگ حلقه و سندان می‌آید

دل خاقانی از تو نامزد شد

به هر دردی که بی‌درمان می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و اثرات عمیق عشق و جدایی را بر دل و جان خود توصیف می‌کند. او از زلف و چهره معشوق می‌گوید که باعث فتنه و اختلال در ایمان او می‌شود. زیبایی‌های ظاهری معشوق به قدری قوی است که بر عقل و جان شاعر تأثیر می‌گذارد و او را در بهت و حیرت فرو می‌برد. در نهایت، شاعر به درد جدایی و بی‌درمانی آن اشاره می‌کند که بر دل او سایه انداخته است.