غزل شمارهٔ ۱۴۹ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شور عشق تو در جهان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
تو هنوز از جهان نزاده بدی
کز تو آوازه در جهان افتاد
آتشی زد غم تو در جانم
که شرارش بر آسمان افتاد
تو سلامت گزین که نام دلم
از ملامت به هر زبان افتاد
کار من مصلحت کجا گیرد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خصم بر کُشتنم سبک برخاست
گفت صیدی عجب گران افتاد
صورت حال خصم و خاقانی
مثل مار و باغبان افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که عشق و شور معشوق در جهان منتشر شده و دلهای بیقرار تحت تأثیر آن قرار گرفتهاند. شاعر به زیبایی اشاره میکند که هنوز از معشوق بدیای نشأت نگرفته است. غم عشق باعث آتشسوزی در دل او شده و آثار آن به آسمان رسیده است. شاعر از معشوق میخواهد که برای سلامت خود دست به انتخاب بزند تا نام او از ملامتها دور بماند. در نهایت، او به disarrayی که عشق و کینه در میان مردم ایجاد کرده، اشاره میکند و وضعیت خصم و خاقانی را به جنگ و جدال تشبیه میکند.