نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آنچه عشق دوست با من می‌کند

والله ار دشمن به دشمن می‌کند

خرمن ایام من با داغ اوست

او به آتش قصد خرمن می‌کند

این دل سرگشته همچون لولیان

باز دیگر جای مسکن می‌کند

همچو مرغی از بر من می‌پرد

نزد بدعهدی نشیمن می‌کند

می‌برد با گرگ در صحرا گله

با شبان در خانه شیون می‌کند

پیش من از عشق بر سر می‌زند

در پی اندر پی، پی من می‌کند

آه از این دل کز سر گردن‌کشی

خون خاقانی به گردن می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از درد و رنجی که عشق محبوب برای او به ارمغان آورده سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این سختی‌ها حتی از عذاب دشمنان نیز شدیدتر است. او احساس می‌کند که زندگی‌اش به خاطر عشق او به آتش کشیده شده و دلش مانند یک پرنده پرواز می‌کند، بی‌ثبات و سرگردان. شاعر در تلاش است تا به تفسیر عشق و خیانت بپردازد و با احساساتی قوی از دل شکستگی و بی‌وفایی محبوب، از غم خود می‌نالد. در نهایت، او به زندگی خود که به خاطر عشق نامعقول درگیر مشکلات و چالش‌هاست اشاره می‌کند و از این وضع رنج می‌برد.