نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نی دست من به شاخ وصال تو بررسید

نی وهم من به وصف جمال تو دررسید

این چشم شوربخت تو را دید یک نظر

چندین هزار فتنه ازآن یک نظر رسید

عمری‌ست کز تو دورم و زآن دل‌شکسته‌ام

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

از دست آنکه دست به وصلت نمی‌رسد

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

بی‌آگهیِ سینه، مرا بر جگر رسید

با این همه به یک نظر از دور قانعم

چون روزی از قضا و قدر، این قدر رسید

دوری گزیدن از درِ تو دل نمی‌دهد

خاقانی این خبر ز دلِ خویش بررسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری و جدایی‌اش از محبوب صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هرچند به وصال و جمال محبوب نرسیده، فقط با یک نگاه، هزاران فتنه و تاثیر را تجربه کرده است. او به سال‌های دوری از محبوب اشاره می‌کند و ابراز ناامیدی می‌کند که هیچ خبری از محبوب به او نمی‌رسد. شاعر می‌گوید که دوست ندارد از در محبوب دور شود و این احساس عمیق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او این احساسات را به عنوان خبری از دلش منتقل می‌کند.