نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد

هوای تو ز دلم زاستر نمی‌گردد

بَدَل مجوی که بر تو بدل نمی‌جویم

دگر مشو که غم تو دگر نمی‌گردد

اثر نماند ز من در غم تو این عجب است

که در دل تو ازین غم اثر نمی‌گردد

بد است کار من از فرقت تو وین بد را

هزار شکر کنم چون بتر نمی‌گردد

ز زر شدی همه کارم به وصل همچون زر

ز بی‌زری است که کارم چو زر نمی‌گردد

مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم

اگر جهان به چنین بخت برنمی‌گردد

اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت

دلم خوش است که کعب تو تر نمی‌گردد

کدام روز که پیش درِ تو خاقانی

شهیدوار به خونابه درنمی‌گردد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌تنگی سروده شده است. شاعر بیان می‌کند که دلش هرگز از عشق محبوبش بازنخواهد گشت و نمی‌تواند به راحتی وی را فراموش کند. او تأکید می‌کند که با وجود غم و جدایی، احساساتش نسبت به محبوبش تغییر نمی‌کند و به دوری خود افتخار می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که با وجود همه مشکلات و دردها، وجود عشق برایش باارزش است و حتی از بخت خود شگفت‌زده است. قدرت و عمق عشق او باعث می‌شود که هرگز به عشقش خیانت نکند و در نهایت، هیچ‌چیز نمی‌تواند این ارتباط را کم ارزش کند.