نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشقت آتش ز جان برانگیزد

رستخیز از جهان برانگیزد

باد سودات بگذرد بر دل

زمهریر از روان برانگیزد

خیل عشقت به جان فرود آید

سیل خون از میان برانگیزد

تا قیامت غلام آن عشقم

که قیامت ز جان برانگیزد

از برونم زبان فرو بندد

وز درونم فغان برانگیزد

تب نهانی است از غم تو مرا

لرزه از استخوان برانگیزد

ناله پیدا از آن کنم که غمت

تب عشق از نهان برانگیزد

شحنهٔ وصل کو که هجران را

از سرم یک زمان برانگیزد

هجر بر سر موکل است مرا

از سرم گرد از آن برانگیزد

آه خاقانی از تف عشقت

آتش از آسمان برانگیزد

چون حدیثی کند دل از دهنت

باد آتش فشان برانگیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره قدرت و اثرگذاری عشق بر زندگی انسان صحبت می‌کند. عشق بیان شده در شعر، همچون آتش، جان آدمی را به وجد می‌آورد و او را از دنیای مادی برمی‌انگیزد. عاشق به شدت تحت تأثیر این عشق قرار دارد و این عشق باعث احساس درد و رنج در دل او می‌شود. او به شدت مشتاق وصال معشوق است و هجران و دوری از او، او را به شدت آزار می‌دهد. شاعر با بیان احساسات عمیق خود نشان می‌دهد که عشق نه تنها شادی بلکه اندوه و تالم را نیز به دنبال دارد. در نهایت، احساس عشق و غم از دست دادن معشوق به نوعی آتش سوزانی است که در وجود عاشق شعله‌ور است.