نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه‌وار

لب‌ها بنفشه رنگ ز تب‌های بیقرار

زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکّرند

وقت بنفشه دارم سودای بی‌شمار

من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر

زانو بنفشه‌رنگ‌تر از لب هزار بار

همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی

زآن زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار

سودا بَرَد بنفشه و شکر چرا مرا

زان شکر و بنفشه به سودا رسید کار

از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ

خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار

بازار دل بنفشه صفت تحفه‌ای کنم

تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار

سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه‌فام

اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار

تیغ بنفشه‌گونش بُرَد شاخ شر چنانک

بیخ بنفشه، بوی دهان شراب‌خوار

گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک

تیغش نمک تن است به رنگی بنفشه‌وار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت گل بنفشه اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به آن القا می‌کند. شاعر خود را همچون گل بنفشه توصیف می‌کند، با لبانی بنفشه‌ای و غمگین، که با درد و آتش عشق آمیخته است. او در جستجوی شکر و خوشی است اما به خاطر غم‌ها و مشکلات، در خلأ عاطفی گرفتار است. به تصویر کشیده شدن رنگ بنفشه به عنوان نماد غم و شادی، بوی خوش آن و پیوندش با عشق و سیرت‌های انسانی، تصویر زیبایی از حالت درونی شاعر می‌سازد. در نهایت، شاعر به پیشنهاد و تحفه‌ای در عشق اشاره می‌کند که به شهریار تقدیم کند، و در این میان، به مبارزات و سختی‌هایی که در دل دارد، اشاره می‌کند.