نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بر سر من نامده است از تو جفاجوی‌تر

در همه عالم توئی از همه بدخوی‌تر

گیر که من نیستم هم ز خود انصاف ده

تا به جهان کس شنید از تو جفاجوی‌تر

هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو

هرکه به نزدیک‌تر از تو سیه روی‌تر

گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بی‌وفا

لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبوی‌تر

بود گناه من آنک با تو یگانه شدم

نیست مرا ز آب چشم هیچ گنه‌شوی‌تر

تا دل من سوی توست بارگه صبر من

هست به کوی عدم بلکه از آنسوی‌تر

در صف عشاق تو کمتر خاقانی است

لیک به وصف تو در، اوست سخنگوی‌تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف ستم و بدخویی معشوق می‌پردازد و از او به عنوان بدترین و بدجنس‌ترین موجود یاد می‌کند. شاعر با ابراز ناامیدی از جفاجویی معشوق، از او می‌خواهد که دست از اتهام بردارد. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در نزدیکی او، دیگران در تاریکی و بدی قرار دارند. شاعر به گناه خود در وابستگی به معشوق اشاره می‌کند و باور دارد که این وابستگی به شدت دردآور است. او در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که با وجود درد و رنج، عشق به معشوق از دیگران بالاتر و خاص‌تر است.