نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بر سریر نیاز می‌غلطم

بر چراگاه ناز می‌غلطم

خوش خوش آید مرا که پیش درت

به سر خاک باز می‌غلطم

پیش زخم تو کعبتین کردار

بر بساط نیاز می‌غلطم

زیر دست غم تو مهره صفت

در کف حقه باز می‌غلطم

تو مرا می‌کشی به خنجر لطف

من در آن خون به ناز می‌غلطم

پس مرا خون دوباره می‌ریزی

من به خونابه باز می‌غلطم

از پی سجدهٔ رخ تو چنان

عابدان در نماز می‌غلطم

بر سر سنبل رخ تو چنانک

آهوان در طراز می‌غلطم

بر سر آتش غمت چو سپند

با خروش و گداز می‌غلطم

تو کشان زلف و من چو گربه بر آن

سنبل دل نواز می‌غلطم

پیش زلفت چو کبک خسته جگر

زیر چنگال باز می‌غلطم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او در حال غلتیدن بر زمین نیاز و عشق است و ابراز می‌کند که چگونه از محبت و زیبایی معشوق، همواره تحت تأثیر قرار می‌گیرد. شاعر از زخم‌های عاطفی و درد غم عشق سخن می‌گوید و به نوعی وابستگی شدید خود اشاره می‌کند. او به صورت نمادین از چیزهایی مانند سجده و نماز برای نشان دادن وابستگی و نیاز خود به معشوق استفاده می‌کند. با استفاده از تصاویری مانند کبک، آهو و آتش، شدت احساساتش را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه عشقش او را به جلو می‌برد و در عذاب و شوق درونش غوطه‌ور است.