نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام

یاری دهید کز دل یار اوفتاده‌ام

از رهروان حضرت او بازمانده‌ام

از کاروان گسسته و بار اوفتاده‌ام

در صدر دیده‌ای که چه اقبال دیده‌ام

بر آستان نگر که چه زار اوفتاده‌ام

از من دواسبه قافلهٔ صبر درگذشت

من در میان راه و غبار اوفتاده‌ام

اندر بلا همی کنَدم آزمون بلی

در آتش از برای عیار اوفتاده‌ام

ای کاش یار غار نرفتی ز دست من

اکنون که پای بر دم مار اوفتاده‌ام

خاقانیِ عزیزْ سخن بودم ای دریغ

آخر چه اوفتاد که خوار اوفتاده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضوح از ناامیدی و ضعف در زندگی سخن می‌گوید. او از قوم خود درخواست یاری می‌کند زیرا احساس می‌کند که از مسیر درست دور شده و در شرایط سختی قرار دارد. شاعر به مشکلات و بلاهایی که در زندگی با آن‌ها مواجه شده، اشاره می‌کند و حسرت می‌زند که ای کاش یار وفادارش را از دست نمی‌داد. در پایان، او به عدم اعتبار و افت خود در جمع بازماندگان اشاره می‌کند؛ در واقع، بیان‌گر احساس تنهایی و انزوای اوست.