نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

زنگ دل از آب روی شستیم

وز درد هوا سبوی شستیم

دل را به کنار جوی بردیم

وز یار کناره جوی شستیم

از شهر شما دواسبه راندیم

از خون سر چار سوی شستیم

جان را به وداع آفرینش

از عالم تنگ خوی شستیم

سجاده به هشت باغ بردیم

دُرّاعه به چار جوی شستیم

نه قُندُز شب نه قاقم روز

چون دست ز هر دو موی شستیم

گفتی که دهان به هفت خاک آب

از یاد خسان بشوی، شستیم

گفتی ز جهان نشُسته‌ای دست

در گوش جهان بگوی شستیم

از زن صفتی به آب مردی

حیض همه رنگ و بوی شستیم

زان نفس که آب روی جستی

ما دست ز آبروی شستیم

خاقانی‌وار تختهٔ عمر

از ابجد گفت‌گوی شستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تمیز کردن و شستشو از افکار و احساسات منفی صحبت می‌کند. شاعر به شستشوی دل از دردها و نگرانی‌ها، دوری از رنج‌های دنیا و جستجوی آرامش در کنار جوی‌ها و باغ‌ها اشاره می‌کند. او همچنین به تمیزی و پاکی روح و جان اشاره می‌کند و تشبیهاتی به فعالیت‌های روزمره و طبیعت دارد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که با این شستشوها به دنبال رهایی از زنجیرهای دنیا و به دست آوردن آرامش و آزادی است.