نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

به صفت، عاشق جمال توایم

به خبر، فتنهٔ خیال توایم

خام‌پندارِ سوخته جگران

در هوسِ پختنِ وصال توایم

چه عجب گر ز وصل محرومیم

ما کجا محرم جمال توایم

غرقهٔ عشق و تشنهٔ وصلیم

که آرزومند زلف و خال توایم

رد مکن خشک جان من بپذیر

که برآورد خشک سال توایم

جای تو در دل شکستهٔ ماست

که تو ریحان و ما سفال توایم

از پی خدمت پدید آئیم

که تو عیدی و ما هلال توایم

به سلامیت درد سر ندهیم

زان که ترسنده از ملال توایم

همه تن چشم و سوی تو نگران

کعبتین‌وار دستمال توایم

گفت خاقانی ارچه هیچ کسیم

خاری از گلبن کمال توایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و شیدایی گوینده به محبوبش است. او خود را در کنار محبوب، در آرزوی وصال و محبت او توصیف می‌کند. احساساتی همچون اشتیاق و عطش برای دیدار و نزدیک شدن به محبوب در آن موج می‌زند. گوینده همچنین از وضعیت خود، ناشی از بی‌خبری و دوری از محبوب، غمگین است و خود را در حالتی تشنه و مشتاق برای دریافت محبت او می‌بیند. در نهایت، او اشاره می‌کند که با وجود انزوای خود، همچنان به عشق و زیبایی محبوبش وفادار است و خود را جزئی از وجود او می‌داند.