نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۰ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نزل عشقت جان شیرین آورم

هدیهٔ زلفت دل و دین آورم

چون شراب تلخ و شیرین درکشی

پیشکش صد جان شیرین آورم

پیش عناب لبت عناب‌وار

روی خون آلوده پر چین آورم

پیش بالای تو هم بالای تو

گوهر از چشم جهان بین آورم

واپسین یار منی در عشق تو

روز برنائی به پیشین آورم

چون به یادت کعبتین گیرم به کف

کعبتین را نقش پروین آورم

نیم رو خاکین چو بوسم پای تو

بر سر از تو تاج تمکین آورم

عاشقان دل دادن آئین کرده‌اند

من به تو جان دادن آئین آورم

عار چون داری ز خاقانی که فخر

از در تاج سلاطین آورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و اعتقاد عمیق خود به محبوب سخن می‌گوید. او با اشاراتی به زیبایی و جذابیت معشوق، احساسات خود را بیان می‌کند و آماده است که جان و دل خود را به پیشکش بگذارد. شاعر به مقام و اهمیت محبوب خود به‌عنوان آخرین یار در عشق اشاره کرده و از او به‌عنوان کعبه‌ای یاد می‌کند که دلش به سوی او می‌تپد. در نهایت، او با فروتنی و احترام می‌خواهد که برای معشوقش تاجی از عشق و خدمت برسر نهد و از افتخار و جایگاه خود به‌خاطر عشق به او بگوید.