نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم

چون شمع گهی گریه و گه خنده همی دارم

گه لوح وصالش را سربسته همی خوانم

گه پاس خیالش را شب زنده همی دارم

سلطان جمال است او من بر در ایوانش

تن خاک همی سازم جان بنده همی دارم

تا کرد مرا بسته بادام دو چشم او

چون پسته دل از حسرت آکنده همی دارم

جان تحفهٔ او کردم هم نیست سزای او

زین روی سر از خجلت افکنده همی دارم

بر حال گذشتهٔ ما هرگز نکنی حسرت

امید به الطافش آینده همی دارم

از مُصحَف عشق او فال دل خاقانی

گر خود به هلاک آید فرخنده همی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از خاقانی حاکی از عشق عمیق شاعر به معشوق است. او در آن احساسات متفاوتی را به تصویر می‌کشد: از شادی و غم، از تمایل به وصال و حسرت فراق. شاعر می‌گوید که در عین حال که به زلف و جمال معشوق فکر می‌کند، دلش از حسرت پر است و تنها امیدوار است که الطاف معشوق را دریافت کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که با وجود همه دردها و عذاب‌های عشق، امیدوار است و حتی اگر به هلاکت هم برسد، آن را به شادمانی می‌نگرد. این شعر بیان‌گر دلتنگی و امید در عشق است.