نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۶ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دست از دو جهان کشیده خواهم

یک اهل به جان خریده خواهم

گوئی که رَسَم به اهل رنگی

از طالع بررسیده خواهم

جُستم دل آشنا و تا حشر

گر جویم هم ندیده خواهم

نوشی به یقین نماند لیکن

زهری به گمان چشیده خواهم

تا خوش نفسی به دست نارم

بی‌پای به سر دویده خواهم

از ناوک صبح بهر روزی

صد جوشن شب دریده خواهم

تا گوهری در کنار ناید

چون بحر نیارمیده خواهم

از روزن هر دلی چو خورشید

هر لحظه فرو خزیده خواهم

گر سایهٔ دوستی ببینم

چون سایه ز خود رمیده خواهم

بس مار گزیدهٔ وجودم

هم غار عدم گزیده خواهم

چون تشنه شوم به رشتهٔ جان

آبی ز جگر کشیده خواهم

چشمم می لعل راوَق افشاند

دانست که میِ ندیده خواهم

هم زهر دهد چو شاخ سنبل

گر نیشکری گزیده خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دنبال رهایی از دنیا و تعلقات آن است. او می‌خواهد از دنیای رنگ و ظواهر فاصله بگیرد و به جهانی عمیق‌تر و معنوی‌تر برسد. او به دنبال گمشده‌ای است که برایش آشنا و دلنشین باشد و حاضر است از تمام لذات دنیوی گذر کند. هرچند می‌داند که هر نوشیدنی نمی‌تواند دائمی باشد، اما به دنبال چشیدن زهر و تلخی‌هایی است که شاید به او آموزه‌های از درد و رنج بدهد. شاعر تمایل دارد به روشنی و دوستی‌هایی که راستین نیستند، بی‌اعتنا باشد و در عوض در جستجوی عمق وجود خود برآید. او به مسأله وجودی و حسرت‌هایش اشاره می‌کند و از خلوص و معنویت چشم‌پوشی نمی‌کند. در واقع، این شعر نمایانگر تلاش شاعر برای جستجوی حقیقت در دل تاریکی‌های زندگی است.