نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

درد دل گویم از نهان بشنو

راز، بی‌زحمت زبان بشنو

جوش دریای غصه باور کن

موج خون بنگر و فغان بشنو

بر کنار دو جوی دیدهٔ من

بانگ دولاب آسمان بشنو

لرزهٔ برق در سحاب دل است

نالهٔ رعد ز امتحان بشنو

پیش کوه ار غمان من گویی

کوه را بانگ الامان بشنو

چون بخندد عدو ز گریهٔ من

دل به خشمم کند که هان بشنو

تندرستی ورای سلطانی است

از دو تن پرس و شرح آن بشنو

یا ز دربان تن‌درست بپرس

یا ز سلطان ناتوان بشنو

حال شب‌های هجر خاقانی

چون بخواهی ز این و آن بشنو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و اندوه شاعر می‌پردازد. او از غصه‌های درون خود سخن می‌گوید و می‌خواهد دیگران رازهای نهانش را بشنوند. شاعر با استفاده از تشبیهات به صورتی زیبا از هیجانات و احساساتش صحبت می‌کند، از دردهایی که در دل دارد و ناله‌هایی که از رعد و امتحانات زندگی ناشی می‌شود. او وضعیت خود را با دیگران مقایسه می‌کند و به اهمیت تندرستی و حال انسان‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، به شب‌های تنهایی و هجران خود می‌پردازد و می‌خواهد دیگران نیز از حال او باخبر شوند.