نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو

مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو

تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف

هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو

حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد

زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو

ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمده

کیست کو بی‌خون دل یک لقمه خورد از خوان تو

کی برد سر در گریبان خرد آن را که هست

پای در دام هوا و دست در دامان تو

از پی آن کاتش هجر تو دارم یادگار

نزد من آب حیات است آتش هجران تو

جان خاقانی فدای روح جان افروز توست

گرچه خصم اوست جانا یار جانان جان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شوق شاعر به معشوقش است. شاعر با توصیف زیبایی‌های معشوق و تأثیر او بر دل‌ها، از بندگی و فریفتگی عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او به زلف و چهره معشوق اشاره می‌کند که همچون خورشیدی درخشیده و دل‌ها را به تسخیر خود درآورده است. احساسات عاشقانه او به حدی است که آتش عشق را یادآور می‌شود و می‌گوید که این آتش یادگار دوری و جدایی اوست. در نهایت، شاعر با وجود دشمنی‌های احتمالی، جان خود را فدای معشوق می‌کند و او را یار جانانش می‌داند.