نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۹ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

سرمستم و تشنه، آب درده

آن آتش‌گون گلاب درده

در حجلهٔ جام آسمان رنگ

آن دختر آفتاب درده

آن خون سیاوش از خم جم

چون تیغ فراسیاب درده

یاقوت بلور حقه پیش آر

خورشید هوا نقاب درده

تا ز آتش غم روان نسوزد

آن طلق روان ناب درده

تا جرعه ادیم‌گون کند خاک

آن لعل سهیل تاب درده

مندیش که آب کار ما رفت

آوازهٔ کار آب درده

کس در ده نیست جمله مستند

بانگی به دِهِ خراب درده

زلف تو کمند توسنان است

مشکین سر زلف تاب درده

خاقانی را دمی به خلوت

بنشان و بدو شراب درده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی مست و تشنه آب می‌پردازد. او از زیبایی‌ها و نشانه‌های طبیعی صحبت می‌کند، مانند گلاب و دختر آفتاب. همچنین به یاد سیاوش و نغمه‌هایی که از دل برمی‌خیزد اشاره می‌کند. شاعر در عین حال از یاقوت و خورشید به عنوان نمادهای زیبایی و شادی یاد می‌کند و می‌گوید که باید شاد باشد و از غم دوری کند. در نهایت، او خواهان لحظه‌ای خلوت و نوشیدن شراب است. شعر به نوعی ترکیب فضای عاشقانه و طبیعی را به تصویر می‌کشد.