نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای دل به جفات جان نهاده

جان پیش‌کشت جهان نهاده

شهری همه ز آهنین دل تو

قفلی زده بر دهان نهاده

بر طرف لب تو جان عیسی

از نیل و بقم دکان نهاده

از کوی سوار چون برآئی

شب‌پوش بر ابروان نهاده

ترکان کمین غمزهٔ تو

یاسج همه بر کمان نهاده

تو عاشق صید و تیغ بر کف

عشاق تو دل بر آن نهاده

من پیش تو بر زمین نهم سر

کای پای بر آسمان نهاده

اسب از در من مران و مگذر

هان نعل بهات جان نهاده

خاقانی را در آتش عشق

نعل هوس از نهان نهاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از دل و جان خود سخن می‌گوید که به خاطر معشوق به خطر افتاده و همه هستی‌اش را در این راه می‌نهد. او به زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق اشاره می‌کند و احساسات عاشقانه خود را با تصاویری چون قفل بر دهان و شب بر ابروان توصیف می‌کند. شاعر هم‌چنین نشان می‌دهد که عشق او به معشوق فراتر از هر چیز دیگری است و حتی حاضر است بر زمین به خاطر او سجده کند. در نهایت، او به تب و احساسات عمیق عشق اشاره دارد و ناراحتی‌های ناشی از آن را بیان می‌کند.