نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۰ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زرهِ زلف بر قبا شکنی

آه در جان آشنا شکنی

ببری آبسنگ ما کز دل

سنگ سازی، سبوی ما شکنی

دست و ساعد گرفته دونان را

بگذری بازوی وفا شکنی

از سر عجب هر زمان با خود

عهد بندی که عهد ما شکنی

ننوازی دلی، چرا سوزی

نخری گوهری، چرا شکنی

در کمین شکست دلهایی

دل فدای تو باد تا شکنی

دل من نیست کن که مصلحت است

چو نبینی دلی، کجا شکنی

عاشق محتشم بسی داری

پل همه بر من گدا شکنی

به سزا گوهری است خاقانی

چندش از سنگ ناسزا شکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و عذاب‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و تکرار واژه‌های "شکنی" و "دل"، به شکنندگی روابط و آسیب‌پذیری عاطفی اشاره می‌کند. او به معشوق یادآوری می‌کند که چگونه با رفتارهای خود می‌تواند دل‌ها را بشکند و به این نکته می‌پردازد که عشق واقعی نیازمند وفاداری و احترام است. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که به دل‌های عاشق احترام بگذارد و از درد و رنجی که ناشی از بی‌توجهی است، پرهیز کند.