نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی

صد یوسف گم گشته را در هر خمی وایافتی

گر تن مقیم‌ستی برش بی‌پرده دیدی پیکرش

در آتش جان پرورش باد مسیحا یافتی

گر دل خطی بنگاشتی زلف و لبش پنداشتی

هم عِقد پروین داشتی هم طوق جوزا یافتی

گر شانه در زلف آرَدی از شانه دلها بارَدی

ور آینه بردارَدی آئینه جان‌ها یافتی

گر دیده دیدی درگهش خونابه بگرفتی رهش

بودی که روزی ناگهش ار خصم تنها یافتی

دربارمی در پای او، از دیده هم بالای او

گر در جوار رای او دل صدر والا یافتی

گر عاشقان محرمش کس عرض کردی بر غمش

هر ذره را در عالمش خاقانی‌آسا یافتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است و می‌گوید که اگر کسی در جستجوی معشوق باشد، در هر گوشه‌ای از زیبایی‌های او می‌تواند نشانه‌هایی بیابد. شاعر به قدر و منزلت معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دیدن می‌تواند نور امید و محبت به دلم بکارد. همچنین به این نکته اشاره می‌شود که عشق به معشوق باعث پرورش روح و دل انسان می‌شود و در هر قطره‌ای از وجود او می‌توان زیبایی و معنویت یافت. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق به معشوق، تجربه‌ای همه‌جانبه و بی‌نظیر است.