غزل شمارهٔ ۳۵۳ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا لوح جفا درست کردی
سر کیسهٔ عهد سست کردی
ای من سگ تو، تو بر سگ خویش
بسیار جفای چست کردی
گفتی سگ من چه داغ دارد
آن داغ که از نخست کردی
کشتیم درست و بر لب خویش
خون دل من درست کردی
گفتی ز جفا چه کردم آخر
چندان که مراد توست کردی
خاقانی بس کز اهل جستن
سر در سر کار جست کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی خیانت و جفا در روابط انسانی است. شاعر به شخصی میگوید که با کارهایش درد و رنج زیادی به او وارد کرده و به او برمیخورد که چرا به این اندازه بیرحم بوده است. او به یاد ظلمهایی که شده و دل شکستهاش اشاره میکند و در نهایت، از این میگوید که انسانها باید مراقب روابطشان باشند و از جفا پرهیز کنند.