نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلن

ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی

ز غمت چه شاد باشم که نه غم‌خَور منی

همه عالم آگهی شد که جفاکش توام

نیَم از دل تو آگه که وفاگر منی

دلم از میانه گم شد عوضش چه یافتم

که نه حاصلم همین بس که تو دلبر منی

نفسی دریغ داری ز من ای دریغ من

ز تو قانعم به بوئی که سمنبر منی

به کمند زلفت اندر خفه گشت جان من

دیتش هم از تو خواهم که تو داور منی

به لبت شفیع بردم که مرا قبول کن

به ستیزه گفت خون خور که نه درخَور منی

ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا

به حقایقی نگفتی که سگ در منی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق و پیچیده عشق و رنج‌های ناشی از آن است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که در دل او چه می‌خواهد که او خود قاضی و داور نیست. او از غم معشوق شاد نیست و جفاهایی که از او دیده است را بیان می‌کند. شاعر به وفاداری خود اشاره می‌کند و می‌گوید که گرچه دلش را گم کرده، اما تنها کافی است که معشوق او باشد. او فراق و دوری را تحمل می‌کند و می‌خواهد که معشوق دردش را بفهمد. در نهایت، شاعر از ناامیدی و عصبانیت خود نسبت به توهین‌هایی که از معشوقش دیده، سخن می‌گوید و به وفا و حقیقت عشق اشاره می‌کند.