نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بانگ آمد از قِنینه که‌آباد بر خرابی

دریاب کار عشرت گر مرد کار آبی

زان پیش کز دو رنگی عالم خراب گردد

ساقی برات ما ران بر عالم خرابی

گفتی من آفتابم بر رخنه بیش تابم

بس رخنه کردیم دل، در دل چرا نتابی

از آفتاب دیدی بر خاک بوسه دادن

کو بوسه کآخر ار من خاکم تو آفتابی

دانم که دردت آید از شهد لب گزیدن

باری کم از مزیدن چون گاز برنتابی

زآن زلف عیسوی دم داغ سگیم برنِه

نقش صلیب برکش چون داغ گرم تابی

خاقانی اَست و جانی یک‌باره کشته از غم

پس چون دوباره کشتی آنگه کجاش یابی

او راست طالع امروز اندر سخن طرازی

چون خسرو اخستان را در مالک الرقابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و اندیشه‌های عمیق درباره عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر از قنینه (شراب‌خانه) می‌گوید و به اهمیت لذت و شادی در زندگی اشاره می‌کند. او به دو رنگی و ناپایداری دنیای مادی و عشق اشاره می‌کند و از ساقی می‌خواهد که به او برات خوشبختی دهد. شاعر از تابش آفتاب و دیده شدن در عشق سخن می‌گوید و به تجربه‌های خود از عشق و غم اشاره می‌کند. در نهایت، او به طالع و سرنوشتش اشاره می‌کند و کلمات خود را به زیبایی و هنرمندی با هم پیوند می‌زند.