نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

هدیهٔ پای تو زر بایستی

رشوهٔ رای تو زر بایستی

غم عشقت طرب افزای من است

طرب افزای تو زر بایستی

جان چه خاک است که پیش تو کشم

پیشکش‌های تو زر بایستی

دیده در پای تو گشتن هوس است

کشته در پای تو زر بایستی

گر دهم اجری امروزِ تو جان

خرج فردای تو زر بایستی

ترش روی است زرِ صفرا بر

وقت صفرای تو زر بایستی

آتش بسته گشاید همه کار

کار پیرای تو زر بایستی

بی‌زری داشت تو را بر سر جنگ

صلح فرمای تو زر بایستی

کوه سیمینی و هم سنگ توام

در تمنای تو زر بایستی

تا کنم بر سر و بالات نثار

هم به بالای تو زر بایستی

دید سیمای مرا عشق تو گفت

که چو سیمای تو زر بایستی

دل سودائی خاقانی را

هم به سودای تو زر بایستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و مقام معشوق خود می‌پردازد و بیان می‌کند که برای جلب رضایت و عشق او باید بذل و بخشش کرد. او به ارزش و اهمیت محبت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که تمام تلاش‌ها و نیازها برای خوشنودی معشوق باید با طلا و زر همراه باشد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی خاکی که برای او قربانی می‌کند نیز باید ارزشی بالاتر از زر داشته باشد. عشق به معشوق تمام زندگی و وجود او را تحت تأثیر قرار داده است و این نیازمندی‌ها و احساسات، گاهی به همراهی غم و شادمانی و گاهی به جنگ و صلح می‌انجامد. در نهایت، او به تمایل به فدای خود و ابراز عشق از طریق نثار کردن همه چیز در راه معشوق اشاره می‌کند.