نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در عشق، فتوح چیست، دانی؟

از دوست کرشمهٔ نهانی

بینی ز کمان کشان غمزه

ترکان که کمین گشای خوانی

گوئی که ز عشق او نشان ده

کس داد نشان ز بی‌نشانی

سرنامهٔ عشق کشتن آمد

سرنامهٔ خلق زندگانی

گفتم به خیال او که آوخ

من دل سبکم تو جان گرانی

دل گم شده‌ام، کجا، ندانم

جای دل گم شده تو دانی

خاقانی تو مزن ازین دم

که‌این دم گهری است آسمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تجربه‌های عمیق و پیچیده عشق است. شاعر با اشاره به جذابیت‌های پنهان عشق، از تأثیرات آن بر زندگی و احساسات انسان صحبت می‌کند. او از غم و شادی‌هایی که عشق به همراه دارد، سخن می‌گوید و به نوعی نشان می‌دهد که عشق نه تنها قادر به کشتن انسان است، بلکه زندگی را نیز معنی می‌بخشد. شاعر همچنین به بی‌نهایی و گم شدن در عشق اشاره می‌کند و از سرگردانی دل خود در این مسیر می‌نالد. در نهایت، او به زیبایی لحظه‌ها و ارزش آنها در عشق اشاره می‌کند و آن‌ها را با جواهرات آسمانی مقایسه می‌کند.