نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خاکم که مرا منی نیابی

بادم که مرا تنی نیابی

هیچم به عیار تو دو جو کم

گر بر محکم زنی نیابی

دشمن کامم ز دوستداریت

وز من دم دشمنی نیابی

چون من تو شدم تو زی مغان شو

کآنجا توئی و منی نیابی

چون سایه مرا به تیرگی جوی

که‌اندر ره روشنی نیابی

گفتی که چه نامی از دلت پرس

کز من صفت منی نیابی

نقش الحجر دل تو نامم

جز عاشق گلخنی نیابی

بار دل من توئی که جز گل

بار گل خوردنی نیابی

در سینهٔ آتشین طلب دل

که‌اندر بر سوسنی نیابی

دل تافته شد مجوی ازو صبر

کز آتش آهنی نیابی

پیروزهٔ چرخ را از آهم

جز رنگ خُماهنی نیابی

خاقانی را چنان مکن گم

کآنگه که طلب کنی نیابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و عشق‌ورزی می‌پردازد. شاعر از ناپایداری و غیرقابل دسترس بودن خود و محبوبش سخن می‌گوید، به‌گونه‌ای که خود را همچون خاک و باد معرفی می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به واقعیات وجودی‌اش پی ببرد. او بر این نکته تأکید می‌کند که در نبود عشق محبوب، هیچ چیز از او باقی نمی‌ماند و تمام صفات او به محبوبش وابسته است. شاعر با تصویرسازی‌های زیبا، مانند سایه و تیرگی، احساس تنهایی و نیاز به عشق را شرح می‌دهد. همچنین به ناپایداری دنیا و تلاش بی‌نتیجه اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که در جستجوی عشق، نباید ناامید شد، چرا که عشق حقیقتی پایدار و ارزشمند است.