نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عیسی‌لب است یار و دم از من دریغ داشت

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب‌روی

کو بوی خود به صبح‌دم از من دریغ داشت

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

من چون کبوتران به وفا طوق‌دار او

او کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت

از جور یار پیرهن کاغذین کنم

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و یار خود سخن می‌گوید و از کم‌لطفی‌ها و دردهایی که از سوی او متحمل شده است، شکایت می‌کند. او به تصویر کشیده که چگونه یار به او محبت و توجهی نمی‌کند و حتی در درخواست‌های کوچک مثل یک بوسه وداع یا سلام ساده، از او دریغ می‌ورزد. شاعر خود را به کبوترانی وفادار تشبیه می‌کند که به یار خود وابسته‌اند و او را معبود خود می‌داند. هیچ چیز از یار به او نمی‌رسد و شاعر به شدت حسرت می‌خورد که چرا محبوبش در عشق و محبت از او اجتناب می‌کند. در پایان، شاعر از بی‌وفایی یار حیرت‌زده و دلسوزی می‌کند.