غزل شمارهٔ ۶۲ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
با کام جهان هم ز جهان کام توان یافت
دل هیچ نیارامد چون عشق بجنبد
در آتش سوزنده چه آرام توان یافت
جان یاد لبش میکند ای کاش نکردی
کان لب نه شکاری است که مادام توان یافت
من سوختم آوخ ز هوس پختن او لیک
بیآتش رز دیگ هوس خام توان یافت
خاقانی اگر یار نیابی چکنی صبر
کاین دولت از ایام به ایام توان یافت
نامت نشود تا نشوی سوختهٔ عشق
کز داغ پس از سوختگی نام توان یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عشق و longing اشاره میکند. او بیان میکند که هیچ شبی نمیتواند به وصال محبوب دست یافت و به آمال و آرزوها نیز نرسید. دل او در آتش عشق میسوزد و آرامی ندارد. شاعر آرزو میکند که یاد لب محبوبش را فراموش کند، زیرا او حس میکند که این لب به سختی به دست میآید. او درباره سوختن دلش از اشتیاق گفتوگو میکند و میگوید بدون درد و رنج، هیچگاه طعم عشق را نخواهد چشید. نهایتاً، او تأکید میکند که اگر عشق را تجربه نکند، نامی از او به یاد نخواهد ماند.