غزل شمارهٔ ۷۵ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
بر هلالش نُقَط از شب چه خوش است
دهنش حلقهٔ تنگ زره است
نقطه بر حلقهٔ مَرکب چه خوش است
مه سپر کرده و شب ماه سپر
به سپر برزده کوکب چه خوش است
بر لبش خال ز گازم اثر است
اثر گاز بر آن لب چه خوش است
زلف دستارچه و غبغب طوق
زیر دستارچه غبغب چه خوش است
گوشوارش به پناه خَمِ زلف
خوشه در سایهٔ عقرب چه خوش است
دل در آن زلف معنبر چه نکوست
مرغ در دام معقرب چه خوش است
پشت دست آینهٔ روی کند
او بدان آینه مُعجب چه خوش است
سنبلش لرزد و گل خوی گیرد
آن خوی و لرزهٔ بیتب چه خوش است
بر درش حلقه به گوشم چو درش
از در آن ناله مرتب چه خوش است
کشت چشمش دل خاقانی را
او بدین واقعه یارب چه خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق و نشانههای عشقش اشاره میکند. او به طور خاص بر روی ویژگیهایی مانند خال روی لب، زیبایی زلف و گلها، و تأثیراتی که این زیباییها بر دلش میگذارند، تأکید میکند. شاعر از احساسات لطیف و جذاب ناشی از دیدن معشوق سخن میگوید و در نهایت، عشق و زیبایی را به عنوان چیزهایی بسیار خوشایند و مملو از شادی توصیف میکند.