نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

فلک در نیکوئی انصاف دادت

سرِ گردن‌کشان گردن نهادت

جهان از فتنه آبستن شد آن روز

که مادر در جهان حسن زادت

جهانی نیم کشت ناوک توست

ندیده هیچ کس زخم گشادت

به شام آورد روز عمر ما را

امید وعده‌های بامدادت

نهان حال ما نزد تو پیداست

که سهم‌الغیب در طالع فتادت

ز بس خون‌ها که می‌ریزی به غمزه

شمار کشتگان ناید به یادت

گر از خون ریختن شرمت نیاید

ز رنج غمزه باری شرم بادت

همه در خون خاقانی کنی سعی

نگوئی آخر این فتوی که دادت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف مقام و زیبایی‌های خاص فردی می‌پردازد که به نظر می‌رسد از آن در توصیف مولا علی (علیه‌السلام) و شخصیت‌های برجسته تاریخ اسلام سخن می‌گوید. شاعر به نیکویی و انصاف خداوند اشاره می‌کند که بر گردن بلند او نشانده شده است. روزی که مادرش حسن (علیه‌السلام) را به دنیا آورد، جهانی پر از فتنه و آشفتگی به وجود آمد. شاعر نشان می‌دهد که قدرت شخصیت آن فرد به حدی است که غم و دردهای بسیاری را متوجه خود کرده است و حتی زخم‌هایی که بر دل‌ها می‌گذارد، با هیچ عددی قابل شمارش نیست. همچنین اشاره می‌کند که انتظار روزهای بهتر و وعده‌های روشن آینده را دارد. شاعر به حس درونی خود و دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز در دل‌ها پنهان است و غم و خون‌ریزی ناشی از زیبایی و قدرت آن فرد را به تمسخر می‌گیرد. در نهایت، به تردید و دغدغه‌های فکری خود در مورد کشتگان و خطراتی که با آن فرد همراه است، می‌پردازد.