غزل شمارهٔ ۹۳ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
مرا فرمود و هم در شب خبر کرد
برفتم دست و لبخایان که یارب
چه تب بود اینکه در جانان اثر کرد
بدیدم زردرویش گرم و لرزان
چو خورشیدی که زی مغرب سفر کرد
بفرمودم که حاضر گشت فصّاد
برای فصد، قصد نیشتر کرد
بهر نیشی که بر قیفال او زد
مرا صد نیش هندی در جگر کرد
مرا خون از رگ جان ریخت لیکن
ورا خون از رگ و بازو بدر کرد
به نوک غمزه هر خون کو ز من ریخت
ز راه دستش اندر طشت زر کرد
تو گفتی روی خاقانی است آن طشت
که خونِ دیده بر وی رهگذر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوا و درد عشقی سخن میگوید که به شدت او را تحت تأثیر قرار داده است. او در میگوید که دچار تب و عشق شده و وقتی به محبوبش نگاه میکند، او را زردرنگ و لرزان میبیند. شاعر به دلواپسی درباره وضعیت محبوبش اشاره میکند و تصمیم میگیرد او را درمان کند. او از پزشک میخواهد تا خونگیری کند، اما هر بار که این کار انجام میشود، درد و رنج بیشتری به او میرسد. در نهایت، خون او به طشتی میریزد که نمادی از درد و غم اوست و این تصویر هنری، عواطف عمیق و دردناک شاعر را نمایان میکند.