نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جدلی فلسفی است خاقانی

تا به فلسی نگیری احکامش

فلسفه در جدل کند پنهان

وانگهی فقه برنهد نامش

مس بدعت به زر بیالاید

پس فروشد به مردم خامش

دام در افکند مشعبدوار

پس بپوشد به خار و خس دامش

مرغ را هم به لطف صید کنند

پس ببرند سر به ناکامش

علم دین پیشت آورد وانگه

کفر باشد سخن به فرجامش

کار او و تو تا گه تطهیر

کار طفل است و آن حجامش

شکرش در دهان نهد و آنگه

ببرد پاره‌ای ز اندامش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بحثی فلسفی و جدلی پرداخته که نیاز به درک عمیق از احکام و فلسفه دارد. او به تشبیهاتی می‌پردازد که برای فریب و گمراهی مردم استفاده می‌شود. به این صورت که در جدل‌ها، فلسفه به صورت پنهان عمل می‌کند و فقه با نامی متفاوت شناخته می‌شود. شاعر اشاره می‌کند که افرادی با ظاهر فریبنده به گمراهی مردم می‌پردازند و با الفاظ زیبا و تحریک‌آمیز حقیقت را مخفی می‌کنند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که این کارها مانند بازی‌های کودکانه است و علم دین به راحتی می‌تواند به کفر منجر شود. او از بازی با احساسات و اندیشه‌های مردم انتقاد می‌کند و به خطرات این نوع جدل می‌پردازد.