نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ - در مرثیهٔ اهل بیت خود خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

دل درد زده است از غم زنهار نگه دارش

کو میوهٔ دل باری بر بار نگه دارش

گفتی که به درد دل صبر است طبیب اما

امروز طبیبت شد بیمار نگه دارش

ای صبر توئی دانم پروانهٔ کار دل

دل شیفته پروانه است از نار نگه دارش

ای دیده نه سیل خون فردات به کار آید

خون از رگ جان امشب مگذار، نگه دارش

آن تازه گل ما را هنگام وداع آمد

زان پیش که بگذارد گلزار نگه دارش

شب بیست و سیم رفته است از چارده ماه ما

شب‌های وداع است این زنهار نگه دارش

تا عمر دمی مانده است از یار بنگریزد

گر عمر شود گو شو، کو یار نگه دارش

چون شیشه دلی دارم در پای جهان مفکن

نارنج به سنگستان مسپار نگه دارش

خار است همه عالم و تو آبله بر چشمی

چون آبله دارد چشم از خار نگه دارش

هان ای دل خاقانی بس خوش نفسی داری

از عمر همین مانده است آثار نگه دارش

شروانت که مار آمد بی‌رنج رها کردی

تبریز که گنج آمد بی‌مار نگه دارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و غم دل و نیاز به حمایت و محافظت از آن است. شاعر از دل و جان خود سخن می‌گوید و به صبر و امید اشاره می‌کند. او از ناامیدی و وداع می‌نالد و می‌خواهد که در زمان‌هایی که باید وداع کند، مراقبت و محافظت شود. در ادامه، شاعر به وجود زیبایی‌ها و دردهای زندگی اشاره کرده و از احساسات مختلف خود در مواجهه با از دست دادن و جدایی می‌گوید. در نهایت، او بر این باور است که باید از عشق و زیبایی‌ها حفاظت کرد و به یادگارهای خوب زندگی اهمیت داد.