نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۲ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صِدتُ فی بغدادَ ظَبیاً قَد اُلِف

صُدغُهُ جیمٌ و ذا قَدٍّ اَلِف

سر بیندازم به دستار از پِیَش

غاشیهٔ سوداش دارم بر کَتِف

هَل عَشَقتُم نار اصحابَ الهَوی

طارِقُ الدُّنیا و ذا لا یَأتَلِف

من شدم عاشق بر آن خورشید روی

کَابرُوان دارد هلال منخسف

لاتَلومونی ولوموا نَفسَکُم

إنَّمَا الْمَعشوقُ فینا مُختَلِف

کعبهٔ خاقانی اکنون روی است

کعبه را می زمزم و بت معتکف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و موارد مربوط به آن است. شاعر در آن به زیبایی معشوق و حال و هوای عاشقانه اشاره می‌کند. او به سراغ عشق می‌رود و از احساسات قوی خود صحبت می‌کند. شاعر به فضای بغداد و خاطراتی که با عشق دارد پرداخته و از مشکلات و تناقضات عشق می‌گوید. در نهایت، او به شگفتی‌های عشق و معشوق اشاره کرده و از احساسات درونی‌اش که در این مسیر باعث دردسر شده، می‌نویسد.