شمارهٔ ۲۲۳ خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
باز به میدان ما فوج بلا بسته صف
پای فلک در میان رسم امان بر طرف
خرقه شکافان ذوق بیدف و نی در سماع
جبه فشانان شید تابع قانون دف
جان قدیم اشتها مانده همان ناشتا
وین تن حادث غذا معدن آب و علف
چیدم و دیدم تمام آبی و تابی نداشت
میوهٔ این چار باغ گوهر این نه صدف
گفتیم ای خود فروش خود چه متاعی بگو
گر بخری شب چراغ گر بفروشی خزف
بشنو و بوکن اگر گوشی و مغزیت هست
زمزمهٔ لو کشف لخلخهٔ من عرف
رهرو خاقانیا دوری منزل مبین
رو که مدد میکند همت شاه نجف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دشواریها و محنتهای زندگی میپردازد. شاعر از تکرار مشکلات در زندگی و فقدان لذت واقعی صحبت میکند. او اشاره میکند که با وجود تلاشها، روح او هنوز در جستجوی معنا و شادی است. همچنین در مورد ارزشهای واقعی و دریافت متاع حقیقی زندگی تأمل میکند. او به نوعی به جستجوی الهام و کمک از وجودی برتر اشاره دارد و به رغم مشکلات، به امید و تلاش ادامه میدهد.