نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ - در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیه خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در دهر سیه سپیدم افکند

بخت سیه سپید کارم

با بخت سیه عتاب کردم

کز بس سیهیت دلفکارم

بخت آمد و خون گریست پیشم

کز رنگ سیاه شرمسارم

اما چه کنم قبول کن عذر

کز مرگ امام سوگوارم

سلطان ائمه عمدة‌الدین

کو بود مراد روزگارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بخت بد خود سخن می‌گوید که او را در شرایط سختی قرار داده است. او با بختش ناامیدانه دعوا کرده و از وضعیت سیاه زندگی‌اش شکایت می‌کند. بخت، به نشان شرمساری، گریه می‌کند و شاعر نیز از سوگوار بودن به خاطر مرگ امام (علی) صحبت می‌کند که برای او نماد امید و راهنمایی بوده است. در نهایت، او به امام به عنوان منبع امید و مراد روزگارش اشاره می‌کند.