نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ - در مرثیهٔ اهل بیت خود خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر درد دل دوا چه بود تا من آن کنم

گویند صبر کن، نه همانا من آن کنم

درد فراق را به دکان طبیب عشق

بیرون ز صبر چیست مداوا، من آن کنم

گوئی زبان صبر چه گوید در این حدیث

گوید مکن خروش به عمدا، من آن کنم

گر هیچ تشنه در ظلمات سکندری

دل کرد از آب خضر شکیبا من آن کنم

یاران به درد من ز من آسیمه سرترند

ایشان چه کرده‌اند بگو تا من آن کنم

آتش کجا در آب فتد چون فغان کند

در آب چشم از آتش سودا من آن کنم

آن ناله‌ای که فاخته می‌کرد بامداد

امروز یاد دار که فردا من آن کنم

گفتی که یار نو طلبی و دگر کنی

حاشا که جانم آن طلبد یا من آن کنم

اندُهگسار من شد و انده به من گذاشت

وامق چه کرد ز انده عذرا، من آن کنم

کاووس در فراق سیاوش به اشک خون

با لشکری چه کرد به تنها، من آن کنم

خورشید من به زیر گل آنجا چه می‌کند

غرقه میان خون دل اینجا من آن کنم

فریاد چون کند دل خاقانی از فراق

از من همان طلب کن زیرا من آن کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج ناشی از فراق و عشق است. شاعر از عواطف عمیق خود می‌گوید و به دنبال چاره‌ای برای آلامش است. او به صبر توصیه می‌شود، اما خودش به عدم توانایی در تحمل این درد اذعان دارد و می‌گوید که هیچ راهی جز فریاد و بیان احساساتش وجود ندارد. او می‌بیند که دیگران نیز در پایه‌ی درد و رنج او هستند و همچنین به داستان‌های عاشقانه و تاریخی اشاره می‌کند تا عمق اندوهش را نشان دهد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که احساساتش او را به سمت فریاد و بیان دردش می‌کشانند، و این حالت همیشگی اوست.