نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین

که‌آرَد شفات علت و زاید نجات، بیم

کاندر شفاست عارضهٔ هر سپید کار

واندر نجات مهلکهٔ هر سیه گلیم

خواهی نجات مهلکه منگر نجات بیش

خواهی شفای عارضه مشنو شفا مقیم

نفی نجات کن که نجاتی است بس خطر

دور از شفا نشین که شفائی است بس سقیم

رو که‌این شفا شفاجُرُف است از سَقَر تو را

آن را شفا مخوان که شقائی است بس عظیم

قرآن شفا شناس که حبلی است بس متین

سنت نجات دان که صراطی است مستقیم

تا زین نجات جا طلبی در ره نجات

جنات‌بان نه جات دهد نه ره سلیم

از حق رضا طلب که شفائی است آن بزرگ

وز دین حدیث ران که نجاتی است آن قدیم

ترسم تو بس نجات تو و درد تو شفاست

ناجی راستی شوی ای باژگونه تیم

راه ابتدا خدای نماید پس انبیا

زر اول آفتاب دهد پس کف کریم

دریا به دست ابر به طفلانِ مهدِ خاک

شیر کرم فرستد او یا دُر یتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

 این شعر انتقادی به کتاب (نجات ) و کتاب ( شفا ) ابن سینا دارد . شاعر می‌گوید که نجات و شفا واقعی در درون ماست و این نجات در این دو کتاب ابن سینا (که بر اساس عقلگرایی نوشته شده اند ) نیست. در تفکر نص گرایان به این گونه است که ما باید تکیه بر متن داشته باشیم یعنی اتکا به نص و بس و دیگر عقلگرایی را کنار بگذاریم و کتاب (نجات ) و ( شفا ) ابن سینا از مهم ترین آثار در زمینه عقلگرایی به شمار می روند  شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که این دو کتاب خطرناک هستند و باید از آنها دوری کرد. در پایان، به مهربانی الهی اشاره می‌کند که همانند باران بر ابرها نازل می‌شود و می‌تواند نجات‌بخش همه باشد.