نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وقت آن است کز این دار فنا درگذریم

کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم

زاد ره هیچ ندانیم چه تدبیر کنیم

سفری دور و دراز است ولی بی‌خبریم

پدر و مادر و فرزند و عزیزان رفتند

وه چه ما غافل و مستیم و چه کوته نظریم

دم‌ به دم می‌گذرند از نظر ما یاران

اینقدر دیده نداریم که بر خود نگریم

خانه و خانقه و منزل ما زیر زمین

ما به تدبیر سرا ساختن و بام و دریم

گر همه مملکت و مال جهان جمع کنیم

لیک جز پیرهن گور ز دنیا نبریم

خانهٔ اصلی ما گوشهٔ گورستان است

خرم آن روز که این رخت بر آن خانه بریم

پادشاها تو کریمی و رحیمی و غفور

دست ما گیر که درماندهٔ بی‌بال و پریم

یارب از لطف و کرم عاقبت خاقانی

خیر گردان تو که ما در طلب خواب و خَوریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به زندگی و گذر زمان اشاره دارد. شاعر با دقت به این نکته می‌پردازد که همه چیز فانی است و ما در این جهان موقتی در حال سفر هستیم. او بیان می‌کند که حتی نزدیکان و عزیزان نیز رفته‌اند و ما در غفلت و ناآگاهی به سر می‌بریم. شاعر به این واقعیت اشاره می‌کند که خانه اصلی ما در گورستان است و در نهایت، آنچه از زندگی باقی می‌ماند، تنها لباس قبر است. او از خداوند درخواست یاری و رحمت دارد و آرزوی داشتن آرامش و نیک بختی در نظر و زندگی را دارد. در نهایت، این شعر با تأکید بر فانی بودن زندگی و نیاز به توجه به ارزش‌های واقعی به پایان می‌رسد.