نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۵ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا حضرت عشق را ندیمیم

در کوی قلندران مقیمیم

هم میکده را خدایگانیم

هم درد پرست را ندیمیم

کوشنده نه از پی بهشتیم

جوشنده نه از تف جحیمیم

ما بندهٔ اختیار یاریم

آزاد ز جنت و نعیمیم

گر عالم محدث است گو باش

ما باری عاشق قدیمیم

بی‌زحمت پیرهن همه سال

از یوسف خویش با شمیمیم

آن آتش را که عشق ازو خاست

گاه ابراهیم و گه کلیمیم

بس روشن سینه‌ایم اگرچه

در دیدهٔ تو سیه گلیمیم

اصل گهر از خلیفه داریم

عالی نسبیم اگر یتیمیم

این است که از برای یک‌ دم

در چار سوی امید و بیمیم

خاقانی‌وار در خرابات

موقوف امانت عظیمیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و ارتباط عمیق با خداوند و عرفان است. شاعر خود را در جمعی از عارفان می‌بیند و به جای جستجوی بهشت یا ترس از جهنم، خود را آزاد از مذهب و قیود می‌داند. او عاشق قدیمی است و به عشق و دلیری ابراهیم و کلیم اشاره می‌کند. با وجود سختی‌ها، از خود راضی است و به راحتی از زندگی لذت می‌برد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که اصل و نسب او حتی اگر یتیم باشد، از خلیفه و جایگاه بلندی برخوردار است. در نهایت، به امید و بیم در زندگی اشاره می‌کند و خود را در مقام امانت‌داری در این دنیا می‌داند.