شمارهٔ ۲۹۸ - در مرثیهٔ فلکی شروانی خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
عطسهٔ سحر حلال من فلکی بود
بود به ده فن ز راز نُه فلک آگاه
زود فرو شد که عطسه دیر نماند
آه که کم عمر بود عطسهٔ من آه
جانش یکی عطسه داد و جسم بپرداخت
هم ملک الموت گفت یرحَمُک الله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عطسهای است که به عنوان نشانهای از حیات و رازهای کیهانی معرفی میشود. شاعر به زودی متوجه میشود که عطسهاش عمر کوتاهی دارد و به همین دلیل غمگین است. در نهایت، این عطسه به جانش آسیب میزند و ملک الموت (فرشته مرگ) برای او آرزوی رحمت میکند.